ليان موقتا تعطيل شد

اين مطلب توسط مريم نوشته شده :

بيشتر از هر چيز دلم مي خواست به دستش بيارم ، هر چيزي تو زندگيم مي خواستم يه جوري به اون ربط داشت ، يه ضمانت نامه بود واسه اينده . چند شب هر شب دعا مي كردم كه درست بشه . احساس ميكردم كه اگه نشه يا ديوونه ميشم يا دست از همه چيز ميكشم . خوب ميدونستم روزي كه بتونم به دستش بيارم بهترين روز زندگيم خواهد بود . اما مشكل اينجا بود كه خودم هيچ كاري از دستم بر نميومد جز اينكه بشينم و صبر كنم .
بالاخره اومد و جواب اوني نبود كه من مي خواستم . خب ناراحت شدم ، خيلي هم زياد ، تمام برنامه ريزي هايي كه كرده بودم نقش بر اب شد و دوباره من موندم و يه راه تاريك روبروم كه اخرش معلوم نبود . ديگه چيزي نبود كه بتونم بهش دل ببندم وبه اميدش پيش برم ، بايد خودم رو ميدادم دست راه ، تا اون خودش منو ببره .
حالا چند روزي از اون اتفاق ميگذره و با اينكه فكر ميكردم يا ديوونه ميشم يا قيد همه چيز رو ميزنم ، اما هنوز توي اون راه پيش ميرم و پيش ميرم ...
خلاصه اينكه ما ادما موجودات غير قابل پيش بيني و عجيبي هستيم كه با بدترين شرايط هم خودمون رو وفق ميديم و بهش عادت ميكنيم ... يه جورايي خوشحالم كه همه چيز با اون اتفاق ، تموم نشد .

............................................................................
......................................................................
..............................................................

اين تيكه اخرشو هم من ( پيمان ) نوشتم :

اول از همه ميخواستم از همه دوستاني كه تو اين مدت به ما سر زدن و اونايي كه به ما لينك دادن تشكر كنم و بعدشم اينكه ما يعني من و مريم تا يه مدتي ديگه چيزي نمينويسيم ( هر چند كه اين اواخر هم زياد چيزي نمي نوشتيم ) . مريم كه درگير امتحاناتشه منم كه امتحاناي ميان ترمم شروع شده ، تازه مسابقات فوتبال جام رمضان هم هست ، بالاخره يه تيم عمران و يه كاپيتان پيمان( به قول يكي از دوستام : بابا يكم خودتو تحويل بگييييييييييييييييير ) خلاصه اينم از ماجراي وبلاگ ما .يه بار ديگه از همه دوستاي خوبم : آبجی كامليا ، ستاره جون ، احسان شرك ، عمو حميد ، اناهيتا ، فرشاد جون ، سارا خانوم ، نيلوفر خانوم ، افشين خان ، عليرضا ، علي پارسا ، سالار ، اقا احسان ، كوهمرد عاشق ، بنر ، عطا ، ابي كوچك عشق ، نيما ، باقلوا ، داش افشين ، ماه مهر ، انگوري ، آرا ، پريسا ، اوستا حميد ، عرفان و دوست بسيار بسيار بسيار خوبم هديه خانوم و همه کسانی که ميومدن اينجا ( اگه كسي از قلم افتاد ببخشيد ) تشكر كنم ... دلم براي همتون تنگ ميشه ...
يه روزي برميگرديم ... شايد وقتي ديگر ...

قربان همه شما : پيمان

/ 33 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
hedieh

يکی بياد اينو up date كنه........بابا دلمون تنگ شده هااااا.......

afshin

هر کجاکه هستيد در پناه حق و موفق باشيد!

کوهمرد عاشق

سلام. نمي‌دونم اين يادداشت رو می‌خونی يا نه . سال نوت مبارک . من به blogspot اسباب کشی کردم .

پریناز

بوشهرو وبلاگ؟ ای بابا نميدونستم!!!! اگه اومدين بياين کارتون دارم!!!

راموری

نمياين؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پريا

سلام منم بوشهری هستم چرا تعطيل شده ايد به من هم سر بزنيد

مهدی

سلام من رو به دوستانتون معرفی کنید

امیر

به نام خدا ... سلامم را نمی خواهند پاسخ گفت ... هوا دلگير دلها خسته ... نفسها ابر دلها خساه و غمگين ... درختان اسکلتهای بلورآجين... خوشحال ميشم منم تو جمعتون راه بديد . جمع با حالی داريد . اگه وقت کرديد يه سری هم به من بزنيد... يا علی